تبلیغات
الرّحیــل
 
الرّحیــل
                                                        
درباره وبلاگ

"بسم ربّ الشهداء و الصدّیقین"

یاران!
شتاب کنید که زمین نه جای ماندن، که گذرگاه است...
گذر از نفس به سوی رضوان حق.
هیچ شنیده‌ای کسی در گذرگاه، رحل اقامت بیفکند؟
الرّحیل، الرّحیل! یاران شتاب کنید.
شهید سید مرتضی آوینی

"شهداء را باذکر صلوات یاد کنید..."

مدیر وبلاگ : تیربار چی
نظرسنجی
چند تا صلوات به روح پاک شهدا تقدیم میکنی؟!!؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392 :: نویسنده : ضحی

در جمع بچه هاے دبیرستـانی

یڪ بار در جمع بچه هاے دبیرستـانے مشغول شـوخے و خنـده بود
شڪـلـات از جیبـش در آورد و تعـارف ڪرد.
همہ ڪہ برداشتنـد و مشـغول خـوردن شـدند گفـت :
ببینیـد بچـه هـا روے بستـش چے نوشـته ؟
نوشتہ : آیــدیـن
یعنـے 【【 آآآآی....دیــــن! 】】
مواظــب دینتــون باشید
✿✿
وقت سخـنرانے او چنان فضـاے مدرسـہ سـاڪـت میشـد
ڪـه دبیـرها فـڪر میڪـردند مدرسـہ تعطـیل است
و بعضے ها هم مـے گفتند :
احسـاس میڪردیم شهــدا دارند صحـبت میڪنند







نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها :




یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 :: نویسنده : ضحی
بسم ربّ الشّهداء و الصّدّیقین
ای دست‌های گم شده در ذهن خاك ها
سمت نگاه منتظر مادرت كجاست ؟!
.
كی از خونه اومدی بیرون
هنوز برنگشتی ؟!
مامانت دلواپس نشه یه بار !!
چی ؟!
به دوری تو عادت كرده ؟!
گمان نمی‌كنم
برگرد ! ... پیدا شو ! ... حتّی یك تكه استخوان هم یك تكه استخوان است !!
.
راستی از من نپرس بعد از شماها ، ما چه كردیم !
شرمنده !!










نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :




دوشنبه هفدهم تیر 1392 :: نویسنده : تیربار چی
بسم الله

هر سال بانک ملی 200 نفر از قبول شده های دانشگاه تهران رو ،

با دقت زیاد به عنوان سهمیه انتخاب می کرد و تو مرحله بعد ، یه آزمون اختصاصی می گرفت و از بینشون ؛

7 نفر رو برای اعزام به انگلستان انتخاب می کرد .

 اسم جواد جزو 200 نفر و بعد هم به عنوان نفر سوم توی اون هفت نفر اعلام شد .

آخرین مرحله اعزام ، مصاحبه بود . روز مصاحبه ازش پرسیدن :

" اگه تو خیابون ها یا یکی از پارک های لندن یه دختر خانم عریان ببینی ، عکس العملت چیه ؟ "

جواد گفت :

« تو همچنی موقعیتی چون امر به معروف از طرف من فایده نداره و نمی تونم جلوی رواج منکرات رو بگیرم ،

اول سعی می کنم خودمو از مسیرش دور کنم و بهش نگاه نکنم .

بعدش از خدا می خواهم که کمکم کنه تا به نفسم مسلط بشم و حتی تو تصور و رؤیا هم بهش فکر نکنم ...  .»

زیر برگه ی مصاحبه اش نوشته بودن :

« نامبرده به علت تعصبات مذهبی شدید ،

صلاحیت اعزام به خارج از کشور را ندارد و حتی وجودش در میان سهمیه 200 نفری بانک نیز خالی از درد سر نیست !»

*  خاطره ای از شهید محمد جواد تند گویان

( شاهد یاران ، ش 47 ، ص 53 )

******************************

امام خمینی قدس سره شریف فرمود :

علم و تخصص بدون تهذیب و تربیت ، بلایی است که امروز بشر مبتلای به آن است و می رود تا عالم را به آتش کشد .

صحیفه امام ، ج 17 ، ص 393






نوع مطلب : شهدای دیروز، موج وبلاگی، 
برچسب ها : درد سر، عکس العمل در مواجه با دیدن دختر عریان، نگاه نکردن به نامحرم و دعا کردن، تعصبات مذهبی، خاطره ای از شهید محمد جواد تند گویان، علم و تخصص بدون تهذیب و تربیت، بانک ملی و قبول شده های دانشگاه تهران،




دوشنبه هفدهم تیر 1392 :: نویسنده : تیربار چی
بسم الله

هر کی جای اون بود ، به خودش می گفت :

« به تو چه ، مگه خودت کم مشکل داری؟! »

ولی مرتضی اینطوری نبود و هر کی رو می دید که مشکلی داره ،

چه از نظر مادی ، خانوادگی ، احساسی یا هر مشکل دیگه ، می رفت سراغش .

به حرف همه گوش می داد و اگه می تونست کمکشون می کرد ، اگه راهنمایی لازم بود ،

باهاشون هم فکری می کرد و اگه کاری هم از دستش بر نمی اومد ، باهاشون هم دردی می کرد ؛

واسه همین شده بود سنگ صبور همه .

 هم سال اولی ها و هم سال بالایی ها دوستش داشتن و باهاش راحت بودن .

* خاطره ای از شهید سید مرتضی آوینی

( نشریه سوره ، ش 8 ، ص 17 )

******************************

امیر اسد الله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود :

انسان مؤمن مورد انس دیگران است و در کسی که نه انس می گیرد و نه با او انس می گیرند خیری نیست ... .

اصول کافی ، ج 2 ، ص 102






نوع مطلب : خاطرات، شهدای دیروز، 
برچسب ها : سنگ صبور، کمک کردن به دیگران، حل مشکل دیگران، خاطره ای از شهید سید مرتضی آوینی، انسان مومن، انس با دیگران، انسان بی خیر،




یکشنبه شانزدهم تیر 1392 :: نویسنده : تیربار چی
بسم الله

می گفت :

« آدم همیشه باید روحیه ی سیاسی داشته باشه و دائما مشغول کار کردن باشه .»

وقتی بعضیا رو می دید که  بعد از دوره ی دانشجویی ؛

 همه فعالیت هاشون رو کنار می ذاشتن و  می رفتن دنبال زندگی روز مره شون ، ناراحت می شد و می گفت :

« کار سیاسی یک کار دائمی ست و خداوند متعال یک پیشرفت دائمی رو از بنده اش می خواد .

پس باید سعی کنیم در اون مسیری که ما رو به هدفون میرسونه ، بمونیم .»

با هم به این نتیجه رسیدیم که با این وضع  نمی شه تو خوابگاه موند .

 واسه همین مهدی رفت و یک خونه ی محقّر پیدا کرد که دو تا اتاق داشت ، وقتی رفتیم اونجا ،

اون یه سیر مطالعاتی برای خودش مشخص کرد و طبق برنامه ای که داشت ، شروع به خودند کتاب کرد .

البته با قرآن هم خیلی رفیق بود . عاشق ائمه علیهم السلام بود و مطیع کامل امام خمینی (ره) ؛

که ما اون روزا به ایشون می گفتیم " آقا " .

 این تفکر (اطلاعت محض امام ) رو اولین بار مهدی ، تو بچه های تبریز پایه گذاشت .

* خاطره ای از سردار مهدی باکری

( نرم افزار سرداران عشق ، مستندات )

************************************

امیر اسد الله الغالب علی بن ابیطالب علیه اسلام فرمود :

کار کنید و آن را به  پایانش رسانید و در آن پایداری کنید ؛

آن گاه شکیبایی ورزید و پارسا باشید . همانا شما را پایانی است ؛ پس ، خود را به آن پایان ( بهشت ) رسانید .

نهج البلاغه ، خطبه 176







نوع مطلب : شهدای دیروز، خاطرات، 
برچسب ها : کار ... کار ... کار ...، روحیه ی دائمی سیاسی و کار، سیر مطالعاتی، رفاقت با قرآن، عاشق ائمه و مطیع محض امام، خاطره ای از سردار مهدی باکری، کار کردن و به پایانش رساندن،




یکشنبه شانزدهم تیر 1392 :: نویسنده : تیربار چی
بسم الله

سال 52 بود ؛ یه شب تو خوابگاه رفتم اتاقش . تنها بود . نشستیم به حرف زدن .

اولش چون من رو خوب نمی شناخت ؛ حرف سیاسی نمی زد . ولی بعدش خیلی چیزا گفت ؛

از سیاهی اون دوره ( شاهنشاهی ) و راه تاریکی که در پیش است .

از توشه ای که این راه لازم داره ، توشه ای که غیر از دینداری و خود سازی چیز دیگه ای نمی تونه باشه ... .

بعد ها که هم خونه شدیم فهمیدم واقعاً تو خود سازی خیلی جدّیه و روش های خاصی هم داره ؛

البته به من هم یاد می داد .

 مثلاً هیچ وقت برای غذا دو تا ژتون نمی گرفتیم و همیشه دو نفری یه غذا می خوردیم .یا مثلا می گفت :

« بیا فردا هر جا بودیم فقط نون بخوریم .»

 بعضی وقت ها پیشنهاد می داد جمعه ها روزه بگیریم و بعد بریم کوه ! می گفت :

« هم ورزشه ، هم عبادت و هم تقویت اراده ! »

 وقتی می رفت ارومیه ، صبح تا شب تو باغچشون کار می کرد و ناهار هم یکم نون و ماست می خورد .

در کنار اینا هیچ وقت مطالعه اش ترک نمی شد ؛

مخصوصاً به خوندن قرآن خیلی اهمیّت می داد و نمازش کامل و مرتب بود .

* خاطره ای از شهید مهدی باکری

( نرم افزار سرداران عشق ، مستندات )

******************************

امام خمینی قدس سره شریف فرمود :

امید من به شما توده جوان است ، به شما توده ی محصل است . من امید این را دارم که مقدّرات مملکت ما ،

بعد از این به دست شما عزیزان بیفتد ؛ و مملکت را شما عزیزان حفظ کنید ؛

 من امید آن را دارم که شما ها با علم وعمل ، با علم و تهذیب نفس ، با علم و عمل صالح ، بر مشکلات خودتان غلبه کنید .

صحیفه امام ، ج 6 ، ص 350








نوع مطلب : خاطرات، شهدای دیروز، 
برچسب ها : روزه ی کوهی، توشه ی دینداری و خود سازی، ورزش و عبادت و تقویت اراده، خوندن قرآن، خاطره ای از شهید مهدی باکری، امید به جوانان و ومحصلان، حفظ مملکت،




شنبه پانزدهم تیر 1392 :: نویسنده : تیربار چی
بسم الله

مطالعات وسیعی داشت و یادداشت برداری از کتب تاریخی باعث شده بود که ؛

 تسلّط زیادی بر مباحث تاریخی داشته باشه . همیشه کتاب های تاریخی ،

مخصوصاً تاریخ اسلام رو مطالعه می کرد ، واسه همین ، هر وقت استادی از یه مورّخ غربی ،

مطلبی رو نقل می کرد ؛

 بلافاصله حسین بلند می شد و روایت صحیح اون مطلب رو به نقل از مورّخین اسلامی ارائه می کرد .

برای کنفرانس دادن راجع به موضوعات مختلفِ تاریخی ، همیشه داوطلب بود .

همیشه هم با استادایی که برداشتِ درستی از تاریخ اسلام نداشتند ، بحث و گفتگو می کرد .

اونقدر اطلاعاتش خوب بود که معمولاً استادا جلوش کم می آوردن ! واسه همین بعضی ها شون می گفتن:

" اگه علم الهدی سر کلاس باشه ، ما کلاس نمی آییم ! "

* خاطره ای از شهید سید حسین علم الهدی

( نرم افزار سرداران عشق ، مستندات )

****************************

امام خمنه ای کبیر حفظه الله فرمود :

دو عنصر اصلی در تربیت دانشجو هست ، که هیچ کدام نبایستی مغفولٌ عنه بماند ... ؛

یکی عنصر علم و تحقیق و کارایی علمی ... ؛

یکی هم عبارت است از روحیه و تدوین و حرکت صحیح و سالم سازی معنوی و روحی دانشجو در دانشگاه ها ... .

بیانات در دیار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی 1370/09/20








نوع مطلب : شهدای دیروز، خاطرات، 
برچسب ها : جدال تاریخی، خاطره ای از شهید سید حسین علم الهدی، مطالعه کتاب های تاریخی، دو عنصر تربیت دانشجو، عنصر علم و تحقیق و کارایی علمی، روحیه و تدوین و حرکت صحیح و سالم سازی معنوی و روحی دانشجو در دانشگاه ها،




شنبه پانزدهم تیر 1392 :: نویسنده : تیربار چی
بسم الله

به جای یکبار ، چند بار تو کنکور قبول شد ! ولی رشته ها ، مورد علاقه اش نبودند .

تا اینکه توی رشته پزشکی دانشگاه شیراز ، با رتبه ی چهار قبول شد . قرار بود بره ،

ولی چون پدرش رو به سقز تبعید کرده بودند ، دو دل شده بود ، گفت :

« می خوام مغازه کتابفروشی بابا رو حفظ کنم ؛ اینجا سنگر مبارزه هست ! ».

آخرش هم وقتی من و پدرش سقز بودیم ؛ تلگراف زد و خبر داد که انصراف داده !!

ما هم با اینکه نگران ادامه تحصسلش بودیم ولی چیزی بهش نگفتیم ؛

چون همیشه عاقلانه و با اخلاص تصمیم می گرفت و می دونستیم که ،

تحصیل رو رها نخواهد کرد . بعد از اون هم هیچ وقت از فکر ادامه ی تحصیل بیرون نیومد .

* خاطره ای از شهید مهدی زین الدین

( سردار عشق ، ص 47 و 48 )

******************************

امام خمینی قدس سره شریف فرمود :

یک مسئله ای است که تکلیف الهی است برای همه ما ،

هر فردی که می بیند وجودش در یک جایی مفید است و می تواند خدمت بکند .

این یک تکلیف است امروز باید همه عمل کنند ؛ باید همه مان به این تکلیف عمل بکنیم .

ما همه مان موظفیم ، مکلفیم ، که الآن این نهضت را حفظ کینم ؛ در هر جا که شما وجودتان مفید است .

صحیفه امام ، ج 9 ، ص 386








نوع مطلب : خاطرات، شهدای دیروز، 
برچسب ها : پشت کنکور، خاطره ای از شهید مهدی زین الدین، رتبه ی چهار رشته پزشکی دانشگاه شیراز، تکلیف الهی، عمل به تکلیف،




جمعه چهاردهم تیر 1392 :: نویسنده : تیربار چی
بسم الله

هنوز انقلاب اوج نگرفته بود . مردم و دانشجو ها شعار می دادن :

" قانون اساسی ، اجرا باید گردد . " من و رحمت الله هم بعدش داد می زدیم :

" این شاه آمریکایی اخراج باید گردد . " همینطور که داشتیم می رفتیم ،

یه نفر محکم زد پس کلمون ! اول فکر کردیم مأ مورا هستن ، ولی وقتی برگشتیم ،

دیدیم ابراهیم همته ! آخه تنظیم شعار ها با اون بود گفتیم :

" برا چی می زنی؟! " گفت:

« برای اینکه اخلال می کنین ، با این شعار ها مردم ممکنه بترسن و دیگه جمع نشن .

اینا مال مراحل بعدیه . » روزای دانشگاه  و مبارزه گذشت و انقلاب پیروز شد و بعد جنگ و ...

حاج همت شد فرمانده ی لشکر . یه روز بهم گفت :

« یادته یه پس گردنی بهت زدم ؟ یا حلالم کن یا قصاص ! »

باورم نمی شد هنوز یادش باشه ! دلم نمیخواست ناراحت بشه . بهش گفتم:

" قصاص می کنم ! " بعد رفتم طرفش و بغلش کردم ؛ بوسیدمش و گفتم :

" قصاص شدی ! " بعد طرف دیگه صورتشو بوسیدم و گفتم :

" اینم از طرف رحمت الله که الآن مفقوده ، مطمئن باش که قصاص شدی . "

چیزی نگفت ولی لبخند رضایتی رو صورتش بود .

* خاطره ای از شهید حاج محمد ابراهیم همت

( فضیلتهای ماندگار ، ج 8 ، ص 27،28

*******************************

امام خامنه ای کبیر حفظه الله فرمود :

آگاهی سیاسی را در خودتان تقویت کنید که فریب تبلیغات دشمن را نخورید .

این هم یک رکن اساسی است. از این هم نمی شود گذشت . به خصوص شما ،

جوانانی که مشغول تحصیل علم هستید ، نمیتوانید از این بگذرید .

بیانات در آستانه سالروز تسخیر لانه جاسوسی آمریکا 1373/08/11






نوع مطلب : خاطرات، شهدای دیروز، 
برچسب ها : پس گردنی، قانون اساسی، این شاه آمریکایی اخراج باید گردد، حلال یا قصاص، آگاهی سیاسی، خاطره ای از شهید حاج محمد ابراهیم همت، تبلیغات دشمن،




جمعه چهاردهم تیر 1392 :: نویسنده : تیربار چی
بسم الله

کلاً آدم تو داری بود ، چه زمان جنگ و چه زمان قبل از انقلاب .

حدوداً سال 50 بود که دو تا برادر بزرگترش رو دستگیر کردن .

یکیشون اعدام شد و یکیشون هم به حبس ابد محکوم شد ! واسه همین توی دانشگاه ،

مهدی رو کاملاً زیر نظر داشتن . معلوم بود که مواظبشن .

اونم اصلاض شلوغ کاری نمی کرد و خیلی آروم و سر به زیر به نظر می اومد . طوری که ،

هیچ کس حتی فکرش رو هم نمی کرد پشت همه ی این مبارزات ، مهدی باشه .

چون خیلی یواشکی به همه خط می داد و از پشت پرده ، فعالیت ها رو سازماندهی می کرد .

حتی توی دانشگاه تبریز بود که شعار " درود بر خمینی " گفتن! در صورتی که قبل از مهدی ،

اون دانشگاه کلاً دست چپی ها بود . البته بچه های دیگه هم فعال بودن ؛ ولی آدم اصلی مهدی بود .

* خاطره ای از شهید مهدی باکری

( نرم افزار سرداران عشق ، مستندات )

*********************************

امیر اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه اسلام فرمود :

در راه خدا با دست های خود جهاد کنید ، اگر نتوانستید با زبان های خود و اگر باز هم نتوانستید با قلب خود جهاد کنید .

دعائم الاسلام ، جلد 1 ، ص 343






نوع مطلب : خاطرات، شهدای دیروز، 
برچسب ها : خاطره ای از شهید مهدی باکری، سر به راه، مبارزه با شاه، جهاد با دست و زبان و قلب، شعار درود بر خمینی، دانشگاه تبریز،




پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 :: نویسنده : تیربار چی
بسم الله

حالت عرفانی شهید چمران بر همه حالات او در زندگی غلبه داشت ... .

قرار بود شاه بره آمریکا ، مصطفی هم ، همه ی دانشجو ها رو جمع کرد و قرار شد به نشونه ی اعتراض ؛

تا واشنگتن پیاده روی کنن ، راه کمی نبود ، حدود 90 مایل!

یک هفته تموم توی راه بودن و وقتی رسیدن ، بعد از تظاهرات ، اعتصاب غذا کردن .

شبها ، از کنار جاده و از مسیرای سخت راه می رفتن . واسه اینکه بچه ها کمتر خستگی رو حس کنن ،

مصطفی براشون شعر های حافظ  و نظامی و عطار می خوند . حتی یکی از چپ گراهایی که همراهشون بود ،

به دکتر گفته بود : دوباره این شعرا رو بخون . هم فکراش هم اعتراض کرده و گفتن:

تو که اهل این حرفا نبودی ، نباید به این چیزا اعتقاد داشته باشی . بهشون گفت:

" بذارید تو حال خودمون باشید ، بخون چمران! "

* خاطره ای از دکتر شهید مصطفی چمران

( نشریه ی شاهد یاران ، ش 37 ، ص 11 )

***********************************

امام خامنه ای کبیر حفظه اله فرمود:

جوان در هر جامعه و کشوری ، محور حرکت است . اگر حرکت انقلابی و قیام سیاسی باشد ،

جوانان جلوتر از دیگران در صحنه اند و اگر حرکت سازندگی یا حرکت فرهنگی باشد ،

باز جوانان جلوتر از دیگرانند و دست آنها کار آمد تر از دست دیگران است .

حتی در حرکت انبیای الهی هم ، از جمله حرکت صدر اسلام ، محور حرکت و مرکز تلاش و تحرک،

جوانان بودند .

بیانات در دیدار با دانشجویان و دانش آموزان ، به مناسبت 13 آبان 1370/08/15






نوع مطلب : خاطرات، شهدای دیروز، 
برچسب ها : واشنگتن ... 90 مایل، حالت عرفانی شهید چمران، تا واشنگتن پیاده روی، تظاهرات و اعتصاب غذا، حرکت انقلابی و قیام سیاسی و حرکت سازندگی و حرکت فرهنگی و حرکت انبیای الهی و حرکت صدر اسلام، جوانان محور تمام حرکات،




پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 :: نویسنده : تیربار چی
بسم الله

معدل 16/75 تو دیپلم ریاضی عالی بود . اونم واسه کسی که توی محیط بد دبیرستان های ؛

جنوب شهر و با وضعیت بد مالی خونواده ، درس خونده باشه . اما قبول شدن توی کنکور ،

 کار هرکسی نبود ؛ به چند دلیل :

اول اینکه فقط 6 درصد دیپلمه ها رو قبول می کردن.

دوم اینکه خیلی از این 6 درصد هم یا نور چشمی و سفارش شده از بالا بودن ،

یا توی دبیرستان های معروف تهران درس می خوندن که طراح سؤالای کنکور ،

دبیرای همون جا بودن . ولی این چیزا برای جواد مانعی جدی نبود و خیلی راحت قبول شد .

اونم توی چند دانشگاه : تهران ، شیراز ، ... و بالاخره نفت آبادان .

* خاطره ای از شهید محمد جواد تند گویان

( مجله شاهد یاران ، ش 47 ، ص 53 )

**********************************

اما خامنه ای کبیر حفظه الله فرمود :

خودتان را از لحاظ علم مجهّز کنید .

علم از جمله چیز هایی است که تا آخر عمر برای انسان مفید است .

اگر بر این علم ، عمل خوب و ماندگاری متّرتب شود ، برای بعد از مرگ هم مفید خواهد بود .

درس خواندن یک فریضه اصلی برای شماست .

بیانات در دیدار اعضای اتحادیه های انجمن های اسلامی دانش آموزان و مسئولان امور تربیتی سراسر کشور 1379/12/18






نوع مطلب : شهدای دیروز، خاطرات، 
برچسب ها : بلا مانع، خاطره ای از شهید محمد جواد تند گویان، علم و آگاهی، دانشگاه نفت آبادان، درس خواندن فریضه اصلی، مجهز به علم،




چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 :: نویسنده : تیربار چی
بسم الله

وقتی زنگ کلاس رو می زدن ، مرحوم استاد قمشه ای همینطور به شعر خوندنش ادامه می داد.

جوری با شوق و اشتیاق می خوند که انگار ابیات دارن مثل بارون توی ذهنش می بارن ؛

واسه همین ، کسی دلش نمی اومد به استاد اعتراض کنه یا بهش یاد آوری بکنه که زنگ رو زدن!

از طرفی بعضی ها عجله داشتن و میخواستن زود برن . اون موقع هم اینطور نبود که دانشجوها؛

بدون اجازه از کلاس بیرون برن . تواین جور مواقع ، مثل همیشه ، فقط آقای بهشتی بود که می تونست ،

با ادب و احترامِ منحصر به فردش ، زمان کلاس رو به استاد یاد آوردی کنه .

خیلی موّقر و متین جلو می رفت و با همون لحن خاص و دوست داشتنیش می گفت :

« ببخشید استاد! زنگ کلاس رو زدن . »

بعضی وقتا ، استاد که انگار از خود بی خود شده بود ، همینطور به شعر خوندن ادامه می داد ؛

ولی آقای بهشتی که خیلی صبرش زیاد بود ، بی ادبی نمی کرد ؛

 منتظر می موند تا تو یه فرضت مناسب دیگه  ، زمان رو به استاد یاد آوری کنه .

*خاطره ای از شهید سید محمد حسینی بهشتی

( نشریه شاهد یاران ، ش 8 ، ص 64 )

******************************

امیر اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود :

ای گروه جوانان ، شرف انسانی و سجایای اخلاقی خود را با ادب آموزی و تربیت محافظت نمائید ،

و سرمایه ی گرانبهای دین خویشتن را با نیروی علم و دانش .

روایت های تربیتی ، ج 1 ، ص 50






نوع مطلب : شهدای دیروز، خاطرات، 
برچسب ها : شاگرد بهشتی، خاطره ای از شهید سید محمد حسینی بهشتی، ادب آموزی و تربیت، نیروی علم و دانش، شعر خوانی استاد الهی قمشه ای، یاد آوری ساعت زنگ کلاس، بهشتی یک ملت بود،




چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 :: نویسنده : تیربار چی
بسم الله

سر کلاس جامعه شناسی ، آقای پروفسور ، دو ساعت تموم از حجاب بد گفت ؛

و کلی صغری و کبری چید تا برای بچه ها جا بندازه که حجاب ، یه چیز بدرد نخوریه!

اون زمانم کسی جرأت نداشت به استاد اعتراض کنه. ولی آخرای کلاس احمد بلند شد و گفت:

« ببخشید استاد ! شما دوساعت در مورد حجاب بد گفتید ، حالا اجازه می دید من ده دقیقه از حجاب دفاع کنم ؟! »

در خواستش به قدری منطقی و مؤدبانه بود که استاد مجبور شد اجازه بده . احمدم طوری قشنگ و حساب شده ،

راجع به فواید حجاب صحبت کرد که آخرش ، همه بچه ها تشویقش کردن و کلی براش کف زدن.

استاد هم که فهمید ، تأثیر حرف های احمد خیلی بیشتر بوده.

*خاطره ای زا شهید سید احمد رحیمی

( www.khjo.basij.ir )

**********************************

امام سجاد علیه السلام فرمود :

.... و امّا حق کسی که عهده دار تعلیم تو می باشد :

تعظیم او ، احترام محضر او ، خوب گوش دادن به سخنانش ، و توجّه و رو کردن به اوست ...

مسترک ، ج 11 ، ص 158






نوع مطلب : شهدای دیروز، خاطرات، 
برچسب ها : دفاع از عقیده، خاطره ای زا شهید سید احمد رحیمی، تعظیم او احترام محضر او خوب گوش دادن به سخنانش و توجّه و رو کردن به استاد، دفاع از حجاب،




سه شنبه یازدهم تیر 1392 :: نویسنده : تیربار چی
بسم الله

اون زمان توی دانشکده فنی پر بود از گروهک های سیاسی ؛

موسوم به توده ای و جبهه ی ملی و مارکسیست و ... .

بچه مذهبی ها یجورایی غریب بودن. توی چنین اوضاعی ، یه دانشجو ،

یه نظر سنجی از همه ی بچه های سال اولی و سال بالایی انجام و ازشون پرسید :

«  بهترین دوست شما کیست ؟ »

نتیجه نظر سنجی خیلی عجیب بود ، چون اکثراً نوشته بودند : " مصطفی چمران  "!

با اینکه خیلیهاشون از نظر فکری باهاش مخالف و حتی عده ای دشمنش بودند .

*خاطره از شهید دکتر مصطفی چمران

( نشریه شاهد یاران ، ش 37 ، ص 12،13 )

*******************************

امیر اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه اسلام فرمود :

مدارا ، کلید درستی است و روش عاقلان.

غرر الحکم ، ص 243






نوع مطلب : شهدای دیروز، خاطرات، 
برچسب ها : دشمن دوست داشتنی، بهترین دوست شما کیست ؟، مصطفی چمران، خاطره از شهید دکتر مصطفی چمران، مدارا، کلید درستی، روش عاقلان،






( کل صفحات : 22 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
   
// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);